ميرزا على تبريزى ( شهيد )

15

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى )

بمناسبت قرب جوار با عمارت دولتى رد ميكردند ، مجتمعين قنسولخانه راضى به تغيير مكان نشده اصرار داشتند كه بايد در همين مسجد باشيد ، در اين مطلب سئوال و جواب زياد شد و طرفين امتناع شديد داشتند و پولتيك اين امر اين بود كه اولا مردم يك جا بوده متفرق و دو دسته نشوند و در مخابرات به زحمت و تعطيل نيفتند و ثانيا كه خيلى مهم بود احتراز از جمله دولتيان بود كه مبادا مثل تهران پاره اقدامات ناگوار نمايند ، بارى شش ساعت تمام در مسجد محبوس بوديم ، مختصر نان و پنيرى صرف شد با تجار و پناهندگان قنسولخانه مخابرات شد . از قنسولخانه رأى دادند كه بطهران ابلاغ شود ، تلگرافى بشاه نوشته بودند من گفتم بايد بعلماى تهران نيز تلگرافى بشود ، بالجمله تلگرافات بتوسط سفارت انگليس مخابره شد و آخرين رأى در خصوص مجمع اين شد كه بايد علماء در همين مسجد اجتماع نمايند من اصرار كردم و به تجار حالى نمودم كه بايد مجتهد و امام جمعه هم داخل باشند ، گفتند اين تكليف شماها است . من به حاج ميرزا محسن آقا گفتم كه اين دو نفر بايد باشند و الا در نظر طهرانيان سوء تأثير كرده حمل بر عدم اتفاق كلمه خواهند كرد ، در جواب سكوت كرد ، خواجه ذكريا تاجرباشى روس فرستاد مسجد را فرش كرد . از مسجد بيرون آمدم يكى از آدمهاى خودم گفت : كه آقايان پاپى آن دو نفر نخواهند شد و من تكذيب كردم . بعد معلوم شد كه حق با او بوده است . با عدل الملك ملاقات كرده بايشان تأكيد كردم كه مجتهد را وادار نمايد و امنيت بدهد كه به مسجد حاضر شود ، خودم آدم نزد هردو فرستادم و مخصوصا توصيه كردم كه حاضر بشوند . همين روز كسى از قنسولخانه آمد و گفت : آدمى معين نمائيد كه قند و چائى و غيره به او تحويل شود ، هيچكس حرفى نزد . من گفتم از آقايان لازم نيست آدم بگذارند ( يعنى آدمى كه خواسته بودند معين نمايند - م ) از اجتماعيون قنسولخانه مباشر بشوند ( يعنى خودشان ، مخارج را به عهده بگيرند - م ) و ما هم منت ديگران را نمىكشيم ، خودمان تدبيرى در آن باب مىكنيم ، از ديگران كسى هم‌آواز نشد ،